دسته: وبلاگ کسب و کار

وبلاگ کسب و کار، مطالب آموزشی کسب و کار

  • پدیده دم ماهی در موشک سجیل؛ نمایش بلوغ مهندسی

    در جریان عملیات «وعده صادق ۳»، موشک بالستیک فوق‌سنگین و بومی ایرانی «سجیل» نه‌تنها با دقت و برد چشمگیر خود توجه‌ها را جلب کرد، بلکه با خلق یک پدیده نادر بصری موسوم به «دم ماهی» (Fish Tail Phenomenon) در آسمان، مهارت ایران در فناوری موشکی را به رخ جهانیان کشید. این پدیده که معمولاً تنها در موشک‌های فوق‌پیشرفته‌ای مانند Minuteman III آمریکا یا یارس روسیه مشاهده شده، اکنون در آسمان ایران به ثبت رسید. اما پدیده دم ماهی چیست و چه معنایی برای آینده فناوری موشکی ایران و رقبا دارد؟

    دم ماهی در موشک سجیل

    پدیده دم ماهی چیست؟

    پدیده دم ماهی یک الگوی موج‌دار و رنگی است که در پی اگزوز موشک، در ارتفاعات بالا و تحت شرایط خاص جوی شکل می‌گیرد. این پدیده وقتی رخ می‌دهد که موشک در لایه‌های بالای جو (استراتوسفر و مزوسفر) حرکت می‌کند، جایی که دما بسیار پایین (زیر منفی ۳۶.۵ درجه) و چگالی هوا کاهش می‌یابد.

    در مورد موشک سجیل، استفاده از سوخت جامد ترکیبی (HTPB) با ذرات فلزی مانند آلومینیوم باعث تولید بخار آب و ذرات فلزی معلق در پیشران می‌شود. این ذرات در ارتفاع بالا به کریستال‌های یخ تبدیل شده و در زمان گرگ‌ومیش، با بازتاب نور خورشید، الگوهایی شبیه به دم ماهی ایجاد می‌کنند.

    چرا پدیده دم ماهی اهمیت دارد؟

    1. نشانه‌ای از بهینه بودن طراحی پیشران و نازل‌ها:
      شکل‌گیری دم ماهی تنها در صورت عملکرد دقیق پیشران و کنترل مناسب بردار رانش ممکن است. این به معنای پایداری بالای موشک در فاز پرواز و تعامل صحیح آن با جو است.
    2. اثبات سطح پیشرفته شبیه‌سازی‌های CFD و تونل باد:
      ساختار دم ماهی نتیجه تعامل دینامیک سیالات، موج‌های شوک، و توزیع چگالی در جو است که نیازمند تحلیل‌های پیچیده و دقیق مهندسی است. این یعنی ایران در حوزه تحلیل عددی و مدل‌سازی به سطح جهانی رسیده است.
    3. چالش برای سامانه‌های پدافندی:
      موشک‌های سوخت جامد مانند سجیل به دلیل سرعت بالا، زمان پرتاب کوتاه و مسیر پروازی متغیر، برای سامانه‌هایی مانند پاتریوت و گنبد آهنین یک تهدید واقعی هستند. ظهور دم ماهی یعنی پرتاب موفق در لایه‌های بالای جو و عبور از موانع شناسایی.

    مشخصات فنی موشک سجیل

    • نوع پیشران: سوخت جامد دو مرحله‌ای
    • برد: بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ کیلومتر
    • سرعت: حدود ۵ ماخ (۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ کیلومتر بر ساعت)
    • نازل‌ها: قابل تنظیم برای کنترل بردار رانش
    • بالک‌ها: شبکه‌ای (Grid Fins) برای کاهش گشتاور رول و افزایش پایداری
    • طراحی: بومی، توسعه‌یافته توسط وزارت دفاع و نیروی هوافضای سپاه

    چرا دنیا شگفت‌زده شد؟

    کشورهایی مانند آمریکا و روسیه سال‌هاست که فناوری سوخت جامد و تولید موشک‌هایی با برد بالا و قابلیت مانور در جو را در اختیار دارند. اما ایران، در شرایط شدیدترین تحریم‌ها، موفق به ساخت موشکی با فناوری پیشرفته‌ای شده که هم از لحاظ سرعت آماده‌سازی (کمتر از ۳۰ دقیقه) و هم دقت هدایت و هم رفتار آیرودینامیکی در جو بالا، با نمونه‌های جهانی قابل مقایسه است. دم ماهی تنها یک جلوه بصری نیست؛ یک اعلان واضح از ورود ایران به باشگاه موشک‌سازان نخبه دنیاست.

    تحلیل استراتژیک و بازدارندگی

    با برد ۲۵۰۰ کیلومتری، سجیل توانایی هدف‌گیری عمق سرزمین‌های دشمن را دارد. پدیده دم ماهی نه‌تنها برای مردم، بلکه برای تحلیل‌گران نظامی و اطلاعاتی غرب یک زنگ هشدار است؛ موشکی که توانایی مانور در ارتفاع بالا، سوخت جامد، کنترل دقیق جریان اگزوز و مسیر غیرخطی دارد، عملاً رهگیری آن را برای سامانه‌های دفاعی سخت می‌کند.

    نتیجه‌گیری

    پدیده دم ماهی در موشک سجیل صرفاً یک زیبایی بصری در آسمان نبود؛ بلکه نمایشی خیره‌کننده از بلوغ مهندسی، قدرت بومی‌سازی، و سطح بالای آیرودینامیک موشکی در ایران بود. این موشک حالا نه‌تنها یک ابزار نظامی، بلکه یک نماد ملی از توان مهندسی و بازدارندگی دفاعی است. پدیده دم ماهی، پیام روشنی برای دشمنان ایران دارد: برنامه موشکی جمهوری اسلامی ایران متوقف‌شدنی نیست.

  • افشای جریان نفوذ در مذاکرات | پایان غرب‌گرایی، آغاز صلح واقعی

    مذاکرات یا میدان نفوذ؟

    در طول دهه‌های گذشته، مذاکره میان ایران و آمریکا همواره یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست خارجی کشور بوده است. اما آنچه به‌وضوح در جریان این مذاکرات مشاهده می‌شود، نه تنها عدم دستیابی به منافع واقعی ملت ایران، بلکه تکرار مکرر خیانت، عقب‌نشینی، و وقت‌کشی از سوی گروهی خاص از مذاکره‌کنندگان داخلی است. این جریان که با عناوینی چون «اصلاح‌طلب»، «غربگرا» یا «میانه‌رو» شناخته می‌شود، در واقع احتمالا همان نفوذی‌های سازمان‌یافته دشمن هستند که به‌جای دفاع از منافع ملی، حافظ منافع بیگانگان در ساختار داخلی کشور شده‌اند.

    پشت‌پرده واقعی مذاکرات: غربگرایی ساده‌لوحانه یا خیانت آگاهانه؟

    نگاهی به تاریخچه‌ی مذاکرات هسته‌ای و توافقات برجامی نشان می‌دهد که جریان اصلاحاتچی و غربگرا چگونه با ساده‌لوحی – و در بسیاری از موارد با عامدانه‌ترین روش‌ها (فکت: امریکا و غرب با تمام توان نتوانستند اورانیوم غنی شده را از ایران خارج کنند اما جواد ظریف و حسن روحانی با مذاکره توانستند!) – دستاوردهای بزرگ ملت ایران را به ثمن بخس واگذار کرده‌اند. نه تنها هیچ گشایش اقتصادی حاصل نشد، بلکه تحریم‌ها افزایش یافت، توان دفاعی محدود شد، و دشمن جسورتر از همیشه ظاهر شد.

    حقیقت این است که این افراد هیچگاه به دنبال عزت ملت ایران نبوده‌اند؛ بلکه نقش «واسطه‌های نفوذ» را بازی کرده‌اند. عملکردشان دقیقاً در راستای مهندسی نرم دشمن برای خالی‌کردن ایران از عناصر مقاوم، تخریب اعتماد عمومی، و به انفعال کشیدن نیروهای انقلابی بوده است.

    جریان نفوذ چگونه عمل می‌کند؟

    جریان نفوذ در ایران همواره با چند ابزار مشخص عمل می‌کند:

    1. تحریف مفاهیم کلیدی مانند صلح، دیپلماسی، مذاکره و تعامل.
    2. استفاده از رسانه‌های داخلی و خارجی برای بزک‌کردن چهره دشمن.
    3. برچسب‌زدن به نیروهای مقاومت با عناوینی چون تندرو، افراطی و ضد‌تعامل.
    4. نفوذ به سطوح تصمیم‌سازی و مشاوره‌ای در دولت‌ها، خصوصاً دولت‌های موسوم به میانه‌رو یا اعتدال‌گرا.
    5. ایجاد دوگانه‌ی جنگ/صلح دروغین تا مردم را از مقاومت بترسانند و تسلیم را گزینه‌ی عقلانی جلوه دهند.

    وضعیت کنونی: نسخه تکراری، فریب جدید

    امروز هم در شرایطی که منطقه در آتش بحران و جنگ فراگیر می‌سوزد، همان طیف سیاسی به میدان آمده و دوباره دم از «عادی‌سازی روابط»، «مذاکره با آمریکا» و «صلح از طریق دیپلماسی» می‌زند.

    این در حالی است که:

    • آمریکا آشکارا در پشت بسیاری از جنگ‌های منطقه‌ای از جمله فلسطین، یمن و عراق حضور دارد؛
    • رژیم صهیونیستی با چراغ سبز آمریکا مرتکب نسل‌کشی می‌شود؛
    • و غربی‌ها همچنان در حال تحریک ناآرامی در ایران از طریق ابزارهای رسانه‌ای و تحریمی هستند.

    در چنین شرایطی، اصرار بر مذاکره و مماشات با دشمن، نه تنها ساده‌لوحی نیست، بلکه خیانت آشکار به ایران، ملیت، انسانیت و حتی بشریت است.

    راهکارها برای ریشه‌کن کردن جریان نفوذ:

    1. پاکسازی ساختارهای دولتی و رسانه‌ای از عناصر غربگرا و نفوذی: باید از هر ابزار قانونی و نظارتی برای کنار زدن این چهره‌ها از مراکز قدرت استفاده کرد.
    2. آگاه‌سازی عمومی: مردم باید بدانند که صلح واقعی، نتیجه‌ی اقتدار و مقاومت است، نه نتیجه‌ی تسلیم در برابر دشمن.
    3. ایجاد شفافیت در روندهای سیاست خارجی: باید از سیاست‌های پشت‌پرده و امضای توافق‌های پنهانی پرهیز شود. هرگونه مذاکره باید با حضور نمایندگان واقعی ملت و نظارت نخبگان انقلابی صورت گیرد.
    4. تربیت و تقویت نسل جدیدی از دیپلمات‌های انقلابی: تا دستگاه سیاست خارجی در آینده، حافظ عزت ملی باشد نه واسطه‌ی منافع غرب.
    5. اصلاح قوانین انتخاباتی و نظارتی: تا امکان نفوذ عوامل بیگانه به سطوح تصمیم‌ساز به حداقل برسد.

    نتیجه‌گیری: صلح، پس از نابودی غربگرایی

    اگر ایران موفق شود جریان نفوذ غرب‌گرایانه را به‌طور کامل از بدنه‌ سیاسی، رسانه‌ای و فرهنگی خود پاک کند، آنگاه غرب دیگر سرمایه‌ای در ایران برای پیگیری پروژه‌های استعماری خود نخواهد داشت. در چنین شرایطی، خود دولت‌های غربی مجبور به عقب‌نشینی از سیاست‌های خصمانه خواهند شد، چراکه تنها ابزار نرم خود در ایران را از دست داده‌اند.

    در واقع، بازگشت صلح به منطقه در گروی نابودی جریان اصلاح‌طلب غربگرا در ایران است.

  • چگونه در شرایط بحران، کسب‌وکارمان را سرپا نگه داریم و به رشد واقعی برسیم؟

    راهنمایی عملی برای مدیران، کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکار ایران در عصر تحریم، جنگ و فشارهای چندجانبه

    کسب‌وکارها در خط مقدم جنگ اقتصادی

    در شرایط بحرانی امروز که کشورمان با جنگ ترکیبی پیچیده‌ای از سوی رژیم صهیونیستی، ایالات متحده و ناتو مواجه است، کسب‌وکارها صرفاً بنگاه‌های اقتصادی نیستند؛ بلکه واحدهای جبهه اقتصادی و امنیتی کشور محسوب می‌شوند. در چنین شرایطی، ادامه مسیر توسعه بدون منطق، سرمایه‌سوزی و نادیده‌گرفتن اولویت‌ها می‌تواند نه‌تنها به ورشکستگی فردی منجر شود، بلکه به تضعیف زیرساخت اقتصادی ایران نیز بینجامد.

    هدف این مقاله ارائه‌ی راهبردهایی عملی و گام‌به‌گام برای عبور هوشمندانه از بحران، دستیابی به رشد پایدار، مشارکت در افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP)، و ایفای نقش در تقویت امنیت ملی ایران است.

    گام اول: توقف توسعه‌های بی‌منطق و بازگشت به رشد هدفمند

    توسعه بدون تحلیل = تخریب منابع و فرسایش سرمایه

    در شرایط عادی، گسترش شعب، افزایش تبلیغات یا ورود به بازارهای جدید ممکن است استراتژی درستی باشد؛ اما در شرایط بحران، هر گام توسعه‌ای باید از سه فیلتر عبور کند:

    1. آیا به بقا کمک می‌کند؟
    2. آیا منجر به سودآوری پایدار می‌شود؟
    3. آیا به زیرساخت ملی و استقلال اقتصادی آسیب نمی‌زند؟

    راهبرد پیشنهادی:
    به‌جای رشد حجمی، به رشد عمقی فکر کنید. اگر قبلاً ده محصول داشتید، امروز سه محصول پرفروش را نگه دارید و آن‌ها را بهینه کنید. اگر سه شعبه داشتید، یک شعبه‌ی سودآور را تقویت کنید.

    گام دوم: سبک‌سازی هوشمند با الگوی “کوچک، سبک، ارزان” سپاه

    یکی از موفق‌ترین استراتژی‌های نظامی که اکنون در جنگ نامتقارن کاربرد دارد، شعار “کوچک، سبک، ارزان” است. این منطق را می‌توان در ساختار کسب‌وکار نیز پیاده کرد:

    • کوچک‌سازی ساختار سازمانی: حذف پست‌های غیرضروری، تجمیع وظایف و کاهش هزینه‌های انسانی
    • سبک‌سازی عملیات: استفاده از فناوری‌های ابری، برون‌سپاری خدمات غیرکلیدی
    • ارزان‌سازی ساختار مالی: حذف هزینه‌های نمایشی، اجتناب از پروژه‌های تزئینی و نمایش‌محور

    سبک‌سازی، پیش‌نیاز ورود به نسل پنجم و ششم کسب‌وکار است: جایی که چابکی، تفکر سیستمی، تحلیل داده و تصمیم‌گیری آنی جای ساختارهای سنگین و کند گذشته را می‌گیرد.

    گام سوم: بهینه‌سازی فرآیندها و تمرکز بر بهره‌وری

    در فضای رقابتی، برنده کسی نیست که بیشتر خرج می‌کند، بلکه کسی است که با منابع کمتر، ارزش بیشتری می‌سازد.

    برای این منظور:

    • تحلیل گلوگاه‌های عملیاتی را انجام دهید (مثلاً کجا بیشترین اتلاف زمان یا منابع دارید؟)
    • بهینه‌سازی زنجیره تأمین را در دستور کار بگذارید
    • فرآیندهای بازاریابی، فروش و خدمات پس از فروش را دیجیتال و داده‌محور کنید

    به‌جای تبلیغات پرهزینه، از محتوای هوشمند، بازاریابی ارجاعی و CRM هدفمند بهره ببرید.

    گام چهارم: بازگشت به تولید؛ نه تجارت صرف

    ایران برای عبور از فشارهای خارجی نیاز به تکیه بر تولید درونی و مقاوم‌سازی زنجیره تأمین دارد. کسب‌وکارهایی که صرفاً واردکننده یا دلال هستند، در این بحران آسیب‌پذیرند و باری بر دوش اقتصاد ملی‌اند.

    پیشنهاد ما:

    • اگر تولیدکننده هستید: عمق ساخت داخل را افزایش دهید.
    • اگر خدماتی هستید: خدماتتان را به حوزه‌های مولد و ملی گره بزنید.
    • اگر واسطه‌اید: به فکر خلق ارزش واقعی باشید، نه صرفاً سود فوری.

    گام پنجم: نقش‌آفرینی در رشد GDP و امنیت ملی

    کسب‌وکار شما فقط برای شما نیست؛ بلکه بخشی از ستون‌های اقتصاد ملی است.

    شما می‌توانید در افزایش GDP و امنیت کشور نقش‌آفرین باشید از طریق:

    • ایجاد شغل پایدار (نه کارهای موقت نمایشی)
    • پرداخت منظم مالیات
    • سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه داخلی
    • همکاری با زنجیره تأمین بومی

    هر کسب‌وکار سودآور داخلی، یک خاکریز در برابر تحریم و تهدید است.

    گام ششم: انتخاب اولویت‌ها؛ حذف تجمل و حرکت به سمت آینده پایدار

    در شرایط جنگی، انتخاب بین ضروری و غیرضروری حیاتی است. تبلیغات پرهزینه، برندسازی‌های نمایشی، خرید تجهیزات گران‌قیمت بدون کارایی واقعی… این‌ها امروز خیانت به منابع کمیاب کشور است.

    در مقابل:
    اولویت با تقویت زیرساخت تولید
    اولویت با آموزش نیروی انسانی
    اولویت با سرمایه‌گذاری در فناوری
    اولویت با صادرات واقعی و باثبات

    نتیجه‌گیری: کسب‌وکارها، سنگرهای خط مقدم در جنگ اقتصادی

    هر مدیر و کارآفرین ایرانی، امروز بیش از هر زمان دیگر باید بداند که نقش او فقط در ترازنامه مالی خلاصه نمی‌شود. سرپا نگه‌داشتن یک کسب‌وکار سالم، بهینه، سبک و مولد، خود یک حرکت جهادی در مسیر تقویت کشور و حفظ امنیت ملی است.

    ایران از بحران‌ها سربلند بیرون می‌آید اگر ما:

    • با تعصب کور رشد نکنیم
    • از توسعه بی‌منطق پرهیز کنیم
    • سبک، هوشمند و پایدار حرکت کنیم
    • با اولویت‌بندی و عقلانیت مسیر را طی کنیم
    • به‌جای شعار، کار واقعی انجام دهیم

    انتشار این مقاله در ikasb.ir می‌تواند به یک مرجع فکری و راهبردی برای مدیران تبدیل شود. لطفاً آن را با دیگر مدیران دلسوز کشور به اشتراک بگذارید.

  • کدام رفتارها ما را به سمت حماقت می‌برند؟

    حماقت، به عنوان رفتار نابخردانه‌ای که به خود یا دیگران آسیب می‌زند، موضوعی است که بسیاری از افراد ناخواسته در دام آن می‌افتند. دکتر امیر مهرداد خسروی به بررسی علمی عوامل مؤثر در بروز حماقت و راهکارهای اجتناب از آن می‌پردازد. این مقاله به خلاصه‌ای از نکات کلیدی این بحث می‌پردازد.

    عوامل اصلی منجر به حماقت

    ۱. سوگیری‌های شناختی

    • سوگیری تأیید: تمایل به پذیرش تنها نظراتی که با باورهای ما همخوانی دارند، حتی اگر نادرست باشند.
    • اثر دانینگ-کروگر: افراد کم‌اطلاع اغلب اعتمادبه‌نفس بالایی در تصمیم‌گیری دارند و اشتباهات خود را نمی‌بینند.

    ۲. هیجان‌های کنترل‌نشده

    • تصمیم‌گیری در حالت خشم، ترس، یا عشق شدید می‌تواند منجر به رفتارهای احمقانه شود.
    • توصیه: در مواقع هیجانی از تصمیم‌گیری اجتناب کنید و سکوت را انتخاب نمایید.

    ۳. فشارهای جمعی

    • همراهی با جمع در رفتارهای نادرست، صرفاً برای همرنگی با جامعه (مثال: خندیدن به یک شغل اشتباه تنها به دلیل جو جمع).
    • ضرب‌المثل “همرنگ جماعت شو” در این موارد می‌تواند خطرناک باشد.

    ۴. نادانی و جهل

    • اظهارنظر بدون آگاهی کافی در موضوعات مختلف (مثال: توصیه پزشکی توسط غیرمتخصص).

    ۵. خطاهای مغزی

    • عواملی مانند کم‌خوابی، استرس، مصرف الکل یا مواد مخدر، عملکرد قشر پیش‌پیشانی مغز (prefrontal cortex) را مختل می‌کنند و تصمیم‌گیری منطقی را دشوار می‌سازند.

    نشانه‌های رفتارهای حماقت‌آمیز

    • ناتوانی در پذیرش نقد یا اشتباهات خود.
    • تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و بدون بررسی عواقب.
    • تعصب بی‌دلیل روی نظرات شخصی.
    • تقلید کورکورانه از دیگران بدون تفکر.

    چگونه تشخیص دهیم دچار حماقت می‌شویم؟

    پاسخ به این سؤالات به شما کمک می‌کند:
    ۱. آیا با شنیدن نظرات مخالف عصبانی می‌شوید؟
    ۲. آیا عواقب تصمیمات خود را پیش‌بینی می‌کنید؟
    ۳. آیا اشتباهات خود را می‌پذیرید؟
    ۴. آیا در حالت خشم تصمیم می‌گیرید؟
    ۵. آیا تنها نظرات هم‌فکران خود را می‌پذیرید؟

    اگر پاسخ به ۳ مورد یا بیشتر منفی باشد، احتمالاً در معرض رفتارهای حماقت‌آمیز هستید.

    راهکارهای اجتناب از حماقت

    • آموزش و خودآگاهی: مطالعه و افزایش دانش در حوزه‌های مختلف.
    • مدیریت هیجان: تمرین تکنیک‌های کنترل خشم و استرس.
    • تفکر نقادانه: پرسشگری و بررسی منطقی نظرات قبل از پذیرش.
    • پرهیز از فشار جمع: مقاومت در برابر رفتارهای نادرست، حتی اگر مورد تأیید جمع باشد.

    نتیجه‌گیری

    حماقت یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه نتیجه رفتارهای ناآگاهانه و شرایط محیطی است. با شناخت عوامل مؤثر و تمرین خودآگاهی، می‌توانیم از تصمیمات نابخردانه اجتناب کنیم و زندگی موفق‌تری داشته باشیم.

  • دیپلماسی ساده‌لوحان در جنگ! هزینه‌های اعتماد به غرب تا کی؟

    در روزهایی که آتش جنگ در منطقه شعله‌ور است و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در آستانه انتخاب‌های حساس قرار دارد، بازخوانی مسیر طی‌شده در سیاست خارجی ضروری‌تر از همیشه به‌نظر می‌رسد. در این میان، ابوالفضل ظهره‌وند – دیپلمات باسابقه و سفیر پیشین ایران در افغانستان و ایتالیا – در اظهاراتی صریح، از باخت ایران در میدان دیپلماسی در برابر دشمنان غربی سخن گفته و ساده‌لوحی جریان مذاکره‌محور را آماج نقدهای خود قرار داده است.

    سقوط دیپلماسی از ابزار قدرت به عامل خنثی‌سازی قدرت

    ظهره‌وند معتقد است که جمهوری اسلامی ایران، جنگ را به دیپلماسی ساده‌لوحان باخته است؛ دیپلماسی‌ای که به‌جای همراهی با اراده ملی، در خدمت القائات غربی قرار گرفته و عزت و امنیت کشور را به بهای لبخندهای توخالی غرب فروخته است. او با انتقاد شدید از تیم‌های دیپلماتیک پیشین – به‌ویژه عملکرد عراقچی و ظریف – می‌گوید: «وقتی دیپلمات تو قدرت اقناع نداره، خودش دهن باز می‌کنه، طرف مقابل می‌فهمه که از موضع ضعف اومده.»

    غرب؛ بازیگری غیرقابل اعتماد، دیپلماسی بدون محاسبه

    ظهره‌وند با اشاره به سکوت اروپا در برابر حملات اسرائیل به خاک ایران، نقش آمریکا و هند در حمایت اطلاعاتی از تل‌آویو، و تحرکات نظامی انگلیس در منطقه می‌گوید: «اروپا حتی حاضر نشد لفظاً حمله به ایران را محکوم کند، فقط گفت نزن، بذار اسرائیل بزنه!» این وضعیت، محصول اعتماد نابجا به غربی‌هایی است که از مذاکره فقط خرید زمان برای ضربه نهایی را می‌فهمند.

    چابهار، کابل و پروژه‌ خاورمیانه بزرگ

    یکی از محورهای مهم هشدار ظهره‌وند، نقش هند در خیانت ژئوپولیتیکی به ایران است. او با اشاره به پروژه چابهار و استقرار هندی‌ها در کابل می‌گوید: «هند از اطلاعات ماهواره‌ای علیه ما استفاده کرده، حالا هم با چراغ سبز آمریکا، به کابل رفته برای تأسیس سفارت؛ یعنی آشکارا در حال بسترسازی برای ناامن‌سازی مرزهای شرقی ماست.»

    در همین راستا، او از طرح گسترده ایالات متحده برای بازآرایی تروریسم در آسیای میانه و تضعیف کمربند ژئوپولیتیکی ایران، روسیه و چین پرده برمی‌دارد و تأکید می‌کند که هرگونه تأخیر در اتخاذ سیاست فعال، برابر با تسلیم است.

    راه‌حل چیست؟ مسیر مقاومت و بازیگری مستقل

    ظهره‌وند صراحتاً اعلام می‌کند که راه نجات، عبور از دیپلماسی وابسته و بازگشت به سیاست مستقل است: «باید سطح روابط با اروپا و هند پایین بیاد؛ ما اصلاً نیازی به سفیر در اروپا نداریم! باید تصمیم بگیریم، بفهمیم که کی هستیم، طرف مقابلمون کیه و چی می‌خوایم. این‌که فقط بگیم مذاکره، مذاکره، مذاکره، بی‌معنیه.»

    او تأکید می‌کند: «اگر بخواهیم ایران را با عزت نجات دهیم، باید با مشت آهنین پاسخ دهیم؛ نه با لابی، نه با ساده‌لوحی.»

    سخن آخر؛ وقت بازتعریف سیاست خارجی فرا رسیده

    مسیر دیپلماسی صرفاً یک ابزار است، نه یک هدف مقدس. ابوالفضل ظهره‌وند با شجاعت، نقاب از چهره جریان غربگرا برمی‌دارد و نشان می‌دهد که وقتی دیپلماسی، بدون شناخت دشمن و بدون تکیه بر قدرت ملی دنبال شود، نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه خود به بخشی از مشکل تبدیل می‌شود.

    اگر سیاست خارجی کشور بخواهد در آینده سهمی از امنیت، توسعه و اقتدار داشته باشد، باید از دیپلماسی ساده‌لوحانه عبور کند و به سمت دیپلماسی مبتنی بر قدرت، هوشمندی و بازیگری مستقل منطقه‌ای حرکت کند.

    منبع: تحلیل‌های ابوالفضل ظهره‌وند در برنامه‌ تحریریه

  • آزمون ۱۲ روزه مدیریت: چگونه بحران‌ها فرهنگ واقعی سازمان‌ها را عریان می‌کنند

    بحران‌های ناگهانی همانند آزمون‌های غیرمنتظره، فرهنگ واقعی سازمان‌ها را از پس شعارها و سیاست‌های نوشته شده بیرون می‌کشند. دوره ۱۲ روزه اخیر که کشور را درگیر تنش‌های اجتماعی کرد، آزمونی سخت برای مدیران و رهبران سازمانی بود؛ آزمونی که فقط یک سوال داشت: در لحظه بحران چه کار می‌کنید؟ پاسخ این سوال تنها با شفافیت، همدلی و درک عمیق از نیازهای انسانی تیم قابل حل است.

    آزمون واقعی فرهنگ سازمانی

    این بحران مانند تمام بحران‌های دیگر با برنامه‌ریزی قبلی به سراغ سازمان‌ها نیامد، اما دقیقاً همین ویژگی آن را به آزمون واقعی آمادگی تبدیل کرد. هنگامی که شرایط عادی برهم می‌خورد، تازه می‌توان فهمید که یک سازمان چقدر برای موقعیت‌های غیرمنتظره آماده است و آیا فرهنگ سازمانی ادعا شده، تنها شعار است یا واقعیتی زیسته.

    دو رویکرد متضاد در مواجهه با بحران

    در طول این دوره، سازمان‌ها طیف گسترده‌ای از واکنش‌ها نشان دادند. گروه اول با اقداماتی مانند پرداخت زودهنگام حقوق، فراهم کردن امکان دورکاری یا مرخصی، کاهش موقت فشار اهداف کوتاه‌مدت و همراه کردن تیم با مشاوران سلامت روان، تلاش کردند بخشی از اضطراب موجود را کاهش دهند. این سازمان‌ها نشان دادند که درک درستی از حال و هوای تیم دارند و انسان را در مرکز تصمیم‌گیری‌هایشان قرار می‌دهند.

    در سوی مقابل، گروه دوم با تصمیم‌های مبهم و ایجاد موج نگرانی از تعدیل نیرو، فضای اضطراب را تشدید کردند. این موضوع به قدری جدی بود که حتی در شبکه‌های اجتماعی مانند لینکدین نیز پررنگ شد و نشان داد چگونه یک تصمیم نادرست می‌تواند فضای روانی کل تیم را تحت تأثیر قرار دهد.

    از تصمیم‌گیری سنتی تا مدیریت انسان‌محور

    مدیریت در شرایط بحرانی بدون شک کار دشواری است، اما مدل‌های تصمیم‌گیری سنتی که صرفاً بر پایه منطق اقتصادی و بدون درنظرگیری بُعد انسانی عمل می‌کنند، نه تنها مشکل را حل نمی‌کنند، بلکه فشار مضاعفی بر تیم وارد می‌آورند. این رویکرد کهنه در شرایط بحرانی که اضطراب و نگرانی طبیعی است، می‌تواند تبعات جبران‌ناپذیری داشته باشد.

    قدرت انعطاف‌پذیری در شرایط بحرانی

    در مقابل، سازمان‌هایی که به اصل انعطاف‌پذیری باور دارند و سلامت جسمی و روانی تیم را در اولویت قرار می‌دهند، توانستند تصمیم‌های مؤثر و به‌موقع بگیرند. این سازمان‌ها از تصمیم‌هایی خارج از ساختار همیشگی نترسیدند و درک کردند که گاهی اوقات انحراف از فرآیندهای معمول برای حفظ منابع انسانی ضروری است.

    آنها فهمیدند که مدیریت بحران تنها یعنی مدیریت فرآیندها و منابع مالی نیست، بلکه در درجه اول یعنی مدیریت احساسات، نگرانی‌ها و نیازهای روانی افراد تیم.

    درس‌هایی از یک آزمون ۱۲ روزه

    این دوره به طور واضح نشان داد که موفقیت در بحران لزوماً به معنای حرکت مداوم و پیشروی کورکورانه نیست. برخلاف باورهای رایج مدیریتی که همیشه بر “جلو رفتن” تأکید دارند، این تجربه آموخت که گاهی توقف هوشمندانه و قرار دادن تیم در وضعیت امن، می‌تواند بهترین استراتژی مدیریت بحران باشد.

    توقف به‌موقع به جای پیشروی کورکورانه

    درک حال انسان‌ها در این موقعیت‌ها مهم‌ترین مؤلفه مدیریت محسوب می‌شود. مدیرانی که توانستند بپذیرند اهداف کسب‌وکار در برابر سلامت روان تیم اولویت دوم دارد، نه تنها کارکرد بهتری داشتند، بلکه اعتماد و وفاداری کارکنان را نیز افزایش دادند.

    این تغییر نگاه از عملکرد محور به انسان محور در طولانی‌مدت می‌تواند مزیت رقابتی پایداری برای سازمان‌ها ایجاد کند، چراکه تیم‌هایی که احساس حمایت می‌کنند، انگیزه و تعهد بیشتری برای بازگشت به عملکرد بهینه خواهند داشت.

    روایت‌های مثبت از دل بحران

    در روزهایی که بیشتر صحبت‌ها درباره تعدیل نیرو، کاهش هزینه‌ها و سختی‌های اقتصادی بود، روایت‌هایی از حمایت، همدلی و تصمیم‌های مسئولانه نیز شکل گرفت که لایق شنیده شدن و تقدیر هستند. این روایت‌ها نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط، مدیریت انسان‌دوستانه و مسئولیت اجتماعی نه تنها امکان‌پذیر است، بلکه می‌تواند الهام‌بخش دیگران نیز باشد.

    مدیران و سازمان‌هایی که در این مدت برای کم کردن بار ذهنی کارکنان و حفظ آرامش کنار تیم‌هایشان ایستادند، نشان دادند که رهبری واقعی در لحظات سخت تعریف می‌شود، نه در روزهای عادی.

    حسام یزدخواستی، مدیر مارکتینگ کالین

  • سیرک وفاق یا پروژه نابودی اقتدار ایران؟ نقد صریح عطا بهرامی

    در روزهایی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به بهانه‌های واهی، بار دیگر تیغ تحریم را بر گردن ملت ایران تیز می‌کند، عطا بهرامی اقتصاددان و تحلیل‌گر سیاسی، با لحنی صریح و بی‌پرده، پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد: “ما با سیرکی مواجه‌ایم که اسمش را سیاست خارجی گذاشته‌اند!”

    آژانس انرژی اتمی؛ ابزار فشار غرب یا ناظر بی‌طرف؟

    به گفته بهرامی، گزارش اخیر آژانس انرژی اتمی درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، چیزی جز یک سناریوی تکراری و ساختگی نیست. ناگهان در سال ۲۰۲۵، آن‌ها به یاد پرونده‌های سال ۲۰۰۳ افتاده‌اند! گویی دستور کار سیاسی جدیدی برای فشار به ایران در جریان است، نه یک نگرانی فنی یا علمی.

    بهرامی تأکید می‌کند: «در دنیای سیاست، بهانه ساختنی است، نه گرفتنی. غرب به‌دنبال بهانه نیست؛ بهانه را می‌سازد.»

    مکانیزم ماشه: خیانت پنهان در متن برجام

    از دیدگاه عطا بهرامی، بزرگ‌ترین خطای تاریخی ایران در جریان برجام، پذیرش مکانیزم ماشه بود؛ بندی که به دشمن اجازه می‌دهد با کمترین مستندات، ایران را به شورای امنیت بکشاند و تحریم‌ها را به‌صورت خودکار بازگرداند.

    او می‌گوید: «اگر ما واقعاً جمهوری هستیم، چرا نهادی برای پاسخگویی ظریف و امثالهم نداریم؟ چرا توافقی امضا شده که حتی اگر ایران مقصر نباشد، باز هم تحریم‌ها بازمی‌گردند؟»

    تأسیسات هسته‌ای یا عمق استراتژیک؟

    در ادامه، بهرامی با اشاره به گزارشاتی که ادعا می‌کنند ایران توانایی ساخت ۱۰ تا ۱۱ سلاح هسته‌ای را دارد، این روایت‌ها را بخشی از پروژه زمینه‌سازی برای حمله به ایران معرفی می‌کند. او با نگاهی واقع‌گرایانه بیان می‌کند:

    «شما دارید با دشمنی مواجه می‌شوید که دنبال مذاکره نیست؛ دنبال نقشه‌برداری برای حمله است. این بازرسی‌ها نه برای شفافیت، بلکه برای طراحی حمله است.»

    تحلیل ژئوپلیتیکی: تنگه هرمز، یمن، و افق جنگ جهانی سوم

    بهرامی در تحلیل ژئوپلیتیکی خود، به نقش ایران در محور مقاومت اشاره می‌کند. او تأکید دارد که شکست آمریکا در یمن نشان داد توان بستن تنگه هرمز و مختل‌سازی اقتصاد انرژی جهانی در دستان متحدان ایران است.

    «وقتی یمن با امکانات محدود می‌تواند باب‌المندب را ببندد، ایران قطعاً می‌تواند هرمز را ببندد. آن وقت دیگر سامانه‌های پاتریوت و تاد هم کاری از پیش نمی‌برند.»

    نقد صریح به دولت: آیا سیرک وفاق ملی جایگزین سیاست ملی شده؟

    اصلی‌ترین حمله عطا بهرامی، متوجه جریان غربگرای داخلی و دولت‌هایی است که بیش از ۲۰ سال است، بدون هیچ دستاوردی، مردم را درگیر «مذاکره» نگه داشته‌اند.

    او صراحتاً می‌گوید:
    “این دیگر مذاکره نیست، این یک سیرک است! سیاست خارجی نیست، وهن ملی است!”

    به باور او، کشور درگیر یک بازی تکراری شده که هیچ نتیجه‌ای جز عقب‌نشینی، خلع سلاح، و نفوذ بیشتر دشمن نداشته است. ادامه این مسیر چیزی جز خودزنی نیست.

    راه‌حل نهایی: خروج از آژانس و شکل‌گیری نظم ملی جدید

    بهرامی پیشنهاد می‌دهد که:

    1. ایران باید فوراً از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خارج شود.
    2. توافقات بی‌نتیجه و خطرناک مثل برجام باید به طور کامل کنار گذاشته شوند.
    3. یک کمیته حقیقت‌یاب ملی برای بررسی آثار حقوقی، سیاسی و امنیتی توافقات گذشته (مانند برجام، اف‌ای‌تی‌اف و …) تشکیل شود.
    4. ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای، باید به‌جای پذیرش «نظم تحمیلی»، در طراحی نظم جدید منطقه‌ای و بین‌المللی فعال شود.

    نتیجه‌گیری: یا سیاست عزت یا سیرک مذاکره، راه سوم وجود ندارد

    عطا بهرامی با صراحت و روشنی، به ما هشدار می‌دهد که اگر به این مسیر غلط پایان ندهیم، آن‌چه از ایران باقی می‌ماند، یک کشور خلع سلاح، تحقیرشده و گرفتارِ بی‌هویتی خواهد بود.
    “یا باید سیاست عزت را انتخاب کنیم یا سیرک‌های تحقیرآمیز وفاق ملی را. راه سوم وجود ندارد!”

  • چرا ایران پیشرفت نمی‌کند؟ چون هنوز از شر تفکر غربگرا خلاص نشده‌ایم!

    در شرایطی که ایران سرشار از منابع انسانی، طبیعی و ژئوپلیتیکی بی‌نظیر است، یک سؤال اساسی ذهن هر ایرانی عاقلی را مشغول می‌کند: چرا با این همه ظرفیت، پیشرفت نمی‌کنیم؟

    پاسخ روشن است: ریشه همه مشکلات، تفکر غربگرای اصلاح‌طلب است

    از دهه ۷۰ به این‌سو، با روی کار آمدن جریان‌های سیاسی موسوم به «اصلاحات»، تفکری در بدنه‌ی دولت شکل گرفت که به جای تکیه بر ظرفیت‌های داخلی، نگاهش به بیرون دوخته شد. این نگاه غربگرایانه، همان تفکر واداده‌ای است که:

    • به جای سرمایه‌گذاری بر توان مهندسان و متخصصان داخلی، چشم به دستان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی داشت.
    • به‌جای تقویت زیرساخت‌های بومی، دنبال «پیوستن به نظم جهانی» بود که در واقع یعنی پذیرش سلطه.
    • و به‌جای ایجاد امنیت و اقتدار ملی، با لبخندهای دیپلماتیک، پروژه نفوذ دشمن را تسهیل کرد.

    عملکرد این دولت‌ها: فاجعه‌ای به وسعت یک ملت

    وقتی به کارنامه دولت‌های غربگرای ایران نگاه می‌کنیم، فهرستی از شکست‌ها و وادادگی‌ها را پیش‌روی خود می‌بینیم:

    1. اقتصاد:

    • برجام، وعده‌ی رفع تمام تحریم‌ها، اما نتیجه؟ دلار ۵ هزار تومانی شد ۵۰ هزار تومان!
    • خصوصی‌سازی‌های فاسد که زیرمجموعه‌های مولد کشور را به آقازاده‌ها و الیگارش‌های مشکوک واگذار کرد.
    • نابودی صنعت، کشاورزی و تولید به خاطر واردات بی‌رویه و تعطیلی کارخانه‌ها.

    2. فرهنگ:

    • تضعیف ارزش‌های ملی و مذهبی با شعارهایی مثل «آزادی‌های اجتماعی» و «سازگاری فرهنگی با غرب».
    • ترویج جریان سلبریتی‌محور و قطع ارتباط نسل جوان با تاریخ، تمدن و ایمان‌شان.
    • حمایت پنهان از رسانه‌هایی که بذر تردید و نفرت نسبت به کشور را در جامعه پاشیدند.

    3. امنیت:

    • نشت اطلاعات امنیتی، ترور دانشمندان هسته‌ای، نفوذ در مراکز حساس.
    • پرورش نفوذی‌ها در پوشش مشاور، دیپلمات، و حتی وزیر!

    و همه این‌ها یک وجه مشترک دارند: حضور و نفوذ مهره‌های غربگرا و اصلاحاتچی در بدنه دولت.

    در مقابل: عملکرد نیروهای انقلابی چه بود؟

    در حالی که دولت‌های غربگرا مردم را سرگرم وعده‌های توخالی می‌کردند، این نیروهای انقلابی و متخصص سپاه بودند که بی‌هیاهو و مقتدرانه:

    • موشک ساختند و امنیت کشور را تضمین کردند.
    • در قلب جنگ‌های نیابتی، ایران را از خطر محاصره منطقه‌ای نجات دادند.
    • شبکه‌های عظیم خدمات جهادی در محروم‌ترین نقاط کشور راه انداختند.
    • با توان فنی و مهندسی، پالایشگاه، سد، جاده، بندر و کارخانه ساختند.

    عملکردشان هم مبتنی بر «توان داخلی» بود، نه «تماشا به بیرون».

    چرا پاکسازی این تفکر ضرورت دارد؟

    امروز، ایران نه با کمبود منابع مواجه است، نه با کمبود استعداد؛ بلکه مشکل، همان تفکر غربگرای فاسدی است که هنوز در بدنه دولت‌ها لانه کرده. این افراد با ظاهری آراسته و رزومه‌های جعلی، همچنان در قامت مدیر، مشاور، و حتی وزیر (!) به کشور خیانت می‌کنند.

    تا زمانی که این تفکر و این مهره‌ها در ساختار باقی بمانند، توسعه فقط یک شعار خواهد بود.

    راه نجات ایران چیست؟

    1. پاکسازی بدنه اجرایی کشور از غربگرایان، الیگارش‌ها و نفوذی‌ها
    2. جایگزینی این عناصر با نیروهای جوان، متخصص و معتقد به توان داخلی
    3. تمرکز بر اقتصاد مقاومتی، فناوری بومی، فرهنگ ملی و امنیت درون‌زا
    4. استفاده از ظرفیت سپاه و دیگر نهادهای انقلابی برای اجرای پروژه‌های بزرگ اقتصادی و صنعتی

    نتیجه‌گیری نهایی:

    ایران برای پیشرفت، نیاز به هیچ بیگانه‌ای ندارد. آنچه مانع ماست، تفکری است که از درون، ما را ضعیف کرده و به دشمن گرا داده. اصلاحاتچی‌ها و غربگرایان، نه راه‌حل که خود «مسئله» هستند. امروز زمان جراحی این پیکر فاسد رسیده. اگر این گام برداشته شود، آینده‌ای روشن با اقتصادی قوی، فرهنگی اصیل، و ایرانی مقتدر در انتظار ماست.

  • حسن روحانی؛ خیانت سیستماتیک با نقاب تدبیر و امید

    بررسی پرونده‌ عملکرد ۸ ساله رئیس‌جمهوری که امنیت، اقتصاد، هسته‌ای و معیشت مردم را به قمار سیاسی با غرب باخت

    آیا وقت محاکمه‌ی معمار نابودی زیرساخت‌های کشور نرسیده است؟

    روحانی از کجا آمد؟ روحانی به کجا رفت؟

    حسن فریدون روحانی، شخصیتی که سال‌ها در ساختار جمهوری اسلامی فعالیت داشت، در ظاهر «شیخ دیپلمات» بود، اما با نگاهی به سابقه‌اش، بسیاری از تحلیل‌گران به این نتیجه رسیده‌اند که وی یک پروژه‌ی تمام‌عیار نفوذ نرم بوده است.

    • تحصیل‌کرده‌ی انگلستان
    • عضو کمیسیون‌های امنیتی حساس در دهه‌های گذشته
    • رابطه نزدیک با چهره‌های مسئله‌دار امنیتی و عناصر مشکوک به نفوذ
    • و در نهایت، حمایت گسترده جریان اصلاح‌طلب و براندازان نرم غرب‌گرا در انتخابات ۹۲ و ۹۶

    همه و همه گواهی‌ست بر آنکه روحانی بیش از آنکه رئیس‌جمهور ملت ایران باشد، نماینده تفکری بود که به غرب اعتماد کرد، به مقاومت بی‌اعتمادی داشت و به استقلال بی‌اعتنایی.

    برجام: تاج افتخار یا سند استسلام؟

    در مرکز خیانت‌های دولت روحانی، برجام قرار دارد؛ توافقی که عملاً صنعت هسته‌ای ایران را در برابر وعده‌های توخالی آمریکا و اروپا گروگان گرفت.
    روحانی بارها وعده داد:

    «هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد، هم چرخ زندگی مردم»
    اما در عمل نه‌تنها سانتریفیوژها متوقف شد، بلکه چرخ زندگی میلیون‌ها ایرانی از کار افتاد، قیمت دلار ۸ برابر شد، و اقتصاد ایران وارد رکود تورمی بی‌سابقه‌ای شد.

    با وجود مخالفت‌های آشکار رهبری، هشدار کارشناسان دلسوز، و بدعهدی‌های پیاپی آمریکا، حسن روحانی اصرار داشت برجام را پیروزی جلوه دهد—در حالی‌که هیچ‌گاه تحریم‌ها لغو نشد و آمریکا نهایتاً با وقاحت تمام، از توافق خارج شد و مکانیسم ماشه فعال گردید.

    مکانیزم ماشه و سکوت مرگبار رئیس‌جمهور

    در حالی که اروپا و آمریکا ایران را با استفاده از بند موسوم به Snapback تحت فشار مجدد قرار دادند و قطعنامه‌های سازمان ملل بازگشت، روحانی نه‌تنها سکوت کرد، بلکه بارها از مسیر تعامل و امید به غرب دفاع کرد.

    او در جلسات هیئت دولت گفت:

    «آمریکا یک موجود خطرناک نیست، ما باید با عقلانیت با آن برخورد کنیم.»

    این همان لحظه‌ای بود که مردم فهمیدند نه‌تنها رئیس‌جمهور به واقعیت دشمنی آمریکا باور ندارد، بلکه عملاً هم‌راستا با پروژه خلع‌سلاح نرم دشمن حرکت می‌کند.

    ۸ سال مدیریت بحران‌ساز: از بنزین ۳۰۰۰ تومانی تا بحران معیشت و فقر

    بخش اعظم فشار اقتصادی‌ای که امروز مردم ایران تحمل می‌کنند، ریشه در سیاست‌های غلط اقتصادی دولت حسن روحانی دارد:

    • افزایش قیمت بنزین در آبان ۹۸ بدون اطلاع به نهادهای امنیتی و با نتیجه‌ای خون‌بار و تلخ
    • واگذاری بی‌ضابطه بانک‌ها، پتروشیمی‌ها و صنایع مادر به نورچشمی‌ها
    • کاهش ذخایر ارزی کشور در دوره‌ای که بیشترین فروش نفت در کارنامه دولت ثبت شد
    • بستن دهان منتقدان با تهمت بی‌سواد، افراطی و دلواپس
    • ناتوانی در کنترل بازار ارز، سکه، خودرو، مسکن و گوشت!

    همه این‌ها در کنار سیاست خارجی شکست‌خورده، به یک فاجعه ملی ختم شد.

    فایل صوتی ظریف و تأیید نقش مخرب روحانی

    در همان فایل جنجالی سال ۱۴۰۰ که از ظریف منتشر شد، وی به صراحت از دخالت روحانی در حذف محور مقاومت و تقدم دیپلماسی غرب‌محور بر میدان یاد کرد.

    این اعتراف، سندی رسمی و عمومی بر این حقیقت است که روحانی و تیمش عامدانه میدان مقاومت را تضعیف و کشور را در چنبره‌ی امید به دشمن گرفتار کردند.

    حسن روحانی و خیانت به امنیت ملی

    حسن روحانی نه‌تنها در برجام و اقتصاد شکست خورد، بلکه در بخش امنیت ملی نیز عملکردی خطرناک داشت:

    • مذاکره پنهانی با آمریکا از سال‌ها قبل از توافق
    • نزدیکی آشکار به ساختارهای نفوذی نظیر نایاک
    • استفاده از مدیران دوتابعیتی در وزارت‌خانه‌های حساس
    • انفعال در برابر ترور دانشمندان هسته‌ای
    • سکوت در برابر تحریم فرماندهان سپاه

    مطالبه محاکمه: روحانی باید پاسخ دهد

    با توجه به مجموعه عملکردهای پر از خطای راهبردی، خسارت‌های گسترده به اقتصاد، امنیت، اعتماد عمومی و استقلال سیاسی کشور، امروز خواسته بسیاری از مردم و نخبگان این است:

    پرونده حسن روحانی باید رسماً به دادگاه ارجاع داده شود.

    این مطالبه نه از سر کینه سیاسی، بلکه از سر دلسوزی ملی است.
    کسی که این همه خسارت به‌بار آورده، نمی‌تواند با یک خداحافظی تلویزیونی، مسئولیت خود را فراموش کند.

    جمع‌بندی: دولتی که آمد تا امید دهد، اما کشور را به قعر بحران برد

    دولت حسن روحانی، در حافظه تاریخی ملت ایران به‌عنوان دولت لبخندهای مرگبار و تدبیرهای ویرانگر ثبت خواهد شد.

    او ساختار سیاست خارجی، اقتصاد و امنیت کشور را به قمار اعتماد به دشمنان واگذار کرد و امروز اگر بازخواست نشود، فردا هزاران روحانی دیگر با لبخندهای مشابه بازخواهند گشت.